RECENT POSTS: 

FOLLOW ME:

  • Facebook Clean Grey
  • Twitter Clean Grey
  • Instagram Clean Grey

بیا با هم ورق بزنیم



هدف این بوده است که با ورق زدن کتاب "بیا با هم ورق بزنیم" شما و کودکی که در کنارتان نشسته ساعتهای خوشی را با هم داشته باشید.

در این کتاب، هر دوصفحه مربوط به یک حرف الفباست که می‌شود با بهره‌جویی از نیروی تخیل و بر اساس تصویرهای آن داستانی ساخت؛ و یا از کودک خواست تا داستانی بسازد و بازگو کند.

برای نمونه برای حرف الف می‌توان گفت:

یک اسب‌سوار، سوار بر یک اسب قشنگ به جاهای دور سفر می‌کرد. او از آبها و بیابانها می‌گذشت و چیزهای زیادی می‌دید. یک روز به او گفتند یک انگشتر قیمتی گم شده و او باید آن‌را پیداکند. او سوار اسب شد و رفت و رفت تا به جایی رسید پر از انگورهای خوب. او انگور زیادی خورد و خوابید. در خواب بچه‌ا‌ی را دید که روی ابرها با اسباب‌بازی هایش بازی می‌کرد. بچه به او اشاره کرد که انگشتری آن پایین توی اسکله است. نزدیک اسکله پر از اسکلت اتوموبیل بود. اتوموبیلی هم آنجا بود که عکس همان انگشتر روی آن بود. او حدس زد که انگشتر باید توی همان اتوموبیل باشد. چون کلید نداشت با یک انبردست در ماشین را باز کرد و از ماشینِ دزدها انگشتر را برداشت، سوار اسب شد و خوش و خندان به شهر برگشت.


کتاب اشارهای برای کودکان (تمام رنگی)

پدیدآورندگان:مسعود کدخدایی، شیدا محمدزاده

ناشر: کتاب ارزان- سوئد

طرح جلد و صفحه بندی: قادر شافعی

چاپ نخست: 1368 [2007]

شابک (ISBN): 1-9-976981-91-987


حوض یشم

 

چنانکه رستم الحکما می گوید، در میان دریاچه‎ی روبروی چهلستون حوض کوچکی از سنگ یَشم برای تفریح شاه سلطان حسین صفوی ساخته بودند. او با سوگلی‎اش در جایی مخصوص که برایش تدارک دیده بودند به تماشای پیکر برهنه‎ی زیباترین دختران ایران می‎نشست که با پیچ و تاب تَن‎های لطیف‎شان در آن آبِ پاک، شناکنان برایش دلبری میکردند:حکایتِ حوض یَشم، راحتخانه، حظخانه و لذّتخانۀ شاه سلطان حسین"وقتی که آن فخرِ ملوک با معشوقۀ خود بر آن نشیمن می‎نشست، آب پاکی در آن حوض یشم جاری [بود] و جواهر رنگارنگ و لعل‎های رخشانِ بسیار در آن میریختند. پیوسته از فوّارهاش آب می‎جوشید. کشتی بسیار خوبی ساخته و در آن انداخته بودند که گاهگاهی شاه شاهان با زنان ماه‌طلعتِ حورلقای خود در آن می‎نشست و آن کشتی را به گردش می‎انداختند و او حظّ میکرد و لذّت میبرد.زنان ماه پیکرِ سیم اندامِ سروقدِ گلرخسارِ سمَن‎بَرَش در آن دریاچه به شناوری و آب‎بازی مشغول [میشدند] و در هوای گرم، یعنی در فصل تابستان، آن سلطانِ جمشید نشان، در میان آن دریاچه بر نشیمنِ شاه‎نشین، بر لبِ حوض یشمِ پُرجواهر جلوس مینمود.

SEARCH BY TAGS: 

No tags yet.