RECENT POSTS: 

FOLLOW ME:

  • Facebook Clean Grey
  • Twitter Clean Grey
  • Instagram Clean Grey

رمان کوتاه "هتل پرابلمسکی" خواندن دارد



بی شک شما هم تجربه کرده اید که گاهی از خواندن کتابی چنان ذوق زده می شوید که دوست دارید از نویسنده، مترجم و ناشر آن سپاسگزاری کنید. خواندن کتاب هتل پرابلمسکی (Problemski Hotel) از نویسنده هلندی دیمیتری فرهولست (Dimitri Verhulst) با ترجمه کوشیار پارسی از انتشارات آفتاب جنین احساسی را در من ایجاد کرد و گذشته از نویسنده، از مترجم و ناشر نامبرده سپاسگزارم که امکان تجربه ای تازه در خواندن را برای من امکان پذیر کردند.

راوی داستان عکاس است و در یک کمپ پناهندگی در بلژیک به پناهجویی آمده است. دغدغۀ همیشگی او گرفتن عکس بی همتایی بوده که بتواند جایزه ای جهانی را برباید ود این باره می گوید:

"به بچه ای که در حال مرگ بود از گرسنگی و من داشتم ازش عکس می گرفتم، گفتم: «فکر کن من اینجا نیستم، کار خودتو بکن.»

در این کمپ پناهندگان زن و مردی از افغانستان، افریقا و بخشهای فقیر اروپا با فرهنگها و خواسته های گوناگون و سنهای مختلف وجود دارند و راوی با طنزی گزنده و بی رحم، هم آنان و هم غربیان پناهنده پذیر را به زیر ضربِ شلاق انتقاد می برد و از زندگی هر کدام (این بار با کلام) عکسی به یاد ماندنی پیش چشم ما می گذارد.

به نشر آفتاب و دیگر ناشران پیشنهاد می کنم که مشخصات کتابی را که ترجمه از آن صورت گرفته (نام اصلی کتاب یا مجموعه، سال انتشار، زبانی که اثر از آن ترجمه شده و دیگر اطلاعات لازم) را در شناسنامه کتاب بنویسند. متاسفانه بیشتر کتابهای فارسی از برکتِ این رسم نیک بی نصیبند.

برای آنان که می خواهند بدانند چگونه می شود در یک رمان از آدمهای زیادی نام برد بی آنکه خواننده آنها را فراموش کند، خواندن این رمان را پیشنهاد می کنم.

برای آگاهی بیشتر می توانید دکمۀ پیوندهای زیر را فشار دهید:

https://koushyarparsi.wordpress.com/2018/03/29/%D9%87%D8%AA%D9%84-%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%85%D8%B3%DA%A9%DB%8C/

https://www.radiozamaneh.com/388214



#کوشیارپارسی #دیمیتریفرهولست #پناهندگان #مهاجرت

حوض یشم

 

چنانکه رستم الحکما می گوید، در میان دریاچه‎ی روبروی چهلستون حوض کوچکی از سنگ یَشم برای تفریح شاه سلطان حسین صفوی ساخته بودند. او با سوگلی‎اش در جایی مخصوص که برایش تدارک دیده بودند به تماشای پیکر برهنه‎ی زیباترین دختران ایران می‎نشست که با پیچ و تاب تَن‎های لطیف‎شان در آن آبِ پاک، شناکنان برایش دلبری میکردند:حکایتِ حوض یَشم، راحتخانه، حظخانه و لذّتخانۀ شاه سلطان حسین"وقتی که آن فخرِ ملوک با معشوقۀ خود بر آن نشیمن می‎نشست، آب پاکی در آن حوض یشم جاری [بود] و جواهر رنگارنگ و لعل‎های رخشانِ بسیار در آن میریختند. پیوسته از فوّارهاش آب می‎جوشید. کشتی بسیار خوبی ساخته و در آن انداخته بودند که گاهگاهی شاه شاهان با زنان ماه‌طلعتِ حورلقای خود در آن می‎نشست و آن کشتی را به گردش می‎انداختند و او حظّ میکرد و لذّت میبرد.زنان ماه پیکرِ سیم اندامِ سروقدِ گلرخسارِ سمَن‎بَرَش در آن دریاچه به شناوری و آب‎بازی مشغول [میشدند] و در هوای گرم، یعنی در فصل تابستان، آن سلطانِ جمشید نشان، در میان آن دریاچه بر نشیمنِ شاه‎نشین، بر لبِ حوض یشمِ پُرجواهر جلوس مینمود.

SEARCH BY TAGS: 

No tags yet.